1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

منو - آموزش

 


 

وقتی به تالیفات مکاتب مختلف روانشناسی نگاه کنیم خواهیم دید که اهمیتی که برای دوران کودکی و تاثیر آن بر دوره ی بزرگسالی قائل شده اند غیر قابل چشم پوشی است. در حال حاضر و با توجه به دانش موجود، انسان بزرگسال را محصول دو عامل عمده می­دانیم؛ در درجه اول مسئله وراثت مطرح است و در درجه بعدی محیطی که فرد بویژه در دوران کودکی و نوجوانی در آن شکل گرفته است.

بسته به ویژگی خاص یک صفت می­توان آن را بیشتر تحت تاثیر ژنتیک یا محیط دانست. به طور مثال ویژگیهای ظاهری مثل رنگ چشم صرفا تحت تاثیر ژنتیک است، بهره­ی هوشی تا حد بسیار زیادی در نتیجه ی وراثت است. برخی ویژگیهای شخصیتی مثل برونگرایی و اعتماد بنفس هم تحت تاثیر وراثت و هم تحت تاثیر محیطی است که فرد در آن رشد کرده است. اختلالات و مشکلات خاصی وجود دارند که آن­ها را ویژه­ی دوره ی کودکی میدانیم. این مسائل طیف وسیعی را در بر می گیرد که از افسردگی دوره ی کودکی، اختلال بیش فعالی و نقص توجه و اختلالات دیگر را در بر می­گیرد تا مشکلات رفتاری و ارتباطی که در دوره­ی نوجوانی پررنگ­تر می­شود.باید بدانیم که بار آوردن کودکان سالم چه از نظر روانی و چه از نظر جسمانی، سلامت و پیشرفت آینده­ی یک جامعه را تضمین می­کند. کودکی که زیاد کتک میخورد، به کار کشیده میشود، مورد سوء استفاده قرار میگیرد و شاهد دعواهای زیاد والدین خود است احتمالا مسائل خود را تا بزرگسالی به همراه می برد. این گونه مسائل که در روانشناسی به عنوان تجارب اولیه رشد از آنها یاد می­شود می­تواند به عنوان علت زمینه ساز و یا آشکار ساز اختلالات و مشکلات رفتاری در نظر گرفته شود. یک روانشناس یا روانپزشک همیشه در برخورد با اینگونه مسائل باید نیم نگاهی نیز به فضای خانه و مدل ارتباطی والدین با فرزند و با یکدیگر نیز داشته باشد. بسیاری اوقات وجود یک مشکل یا اختلال در کودک نتیجه­ی مستقیم وجود یک اختلال در یکی از والدین یا در نتیجه­ی فضای متشنج داخل خانه است. در این مواقع لازم است تا درمانگر تنها بر روی والدین کار کند و به درمان آنها بپردازد نه درمان کودک. به عنوان یک مثال واقعی، مادری که کودک خود را با شکایت شب ادراری با خود به همراه آورد و در مصاحبه­ی شرح حال تشخیص داده شد که مادر نیز مبتلا به وسواس شدید است. بعد از جلسات متمادی درمان که بر روی مادر انجام گرفت و با بهتر شدن وسواس مادر، مشاهده شد که شب ادراری کودک 5 ساله نیز برطرف شد!

مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد سبک تربیتی پدر و مادر در قبال فرزندان است. پدر و مادر بیش از حد سخت گیر و مستبد و از سوی دیگر پدر و مادری که از فرزندان خود غافل اند فرزندان ناسالم تربیت میکنند. بعلاوه این نکته که پدر و مادر باید به همه خواستهای کودک پاسخ مثبت دهندنیز نسخه ای ناکارآمد است. درست است که والدین باید با فرزند صمیمی و به قولی دوست باشند اما همیشه باید جایگاه قدرتمند والدین در قیاس با فرزند حفظ شود و اینجاست که بحث هماهنگی والدین در تربیت فرزند پیش می آید. حمایتهای بیش از حد از فرزندان میتواند در بلند مدت آنها را تبدیل به افرادی بی مهارت و بی کفایت کند که بدون حمایت دیگران در تصمیم گیری دشواری دارند. کودک و نوجوان باید موقعیتهای مختلف را تجربه کند و اجازه تصمیم گیری داشته باشد تا بتواند از فرصتها کسب تجربه کند. به کودکان باید متناسب با سن آنها در زمینه سوء استفاده جنسی نیز آگاهی دهی های لازم صورت بگیرد. تجربه ی سوء استفاده جنسی در دوره کودکی اتفاق ناخوشایندی است که میتواند تبعات آن تا بزرگسالی ادامه یابد و مثلا در زمان ازدواج و به شکل اختلالات جنسی خود را نشان دهد. در صورتی که پدر و مادر با این مسئله مواجه شدند خوب است که فاجعه سازی نکنند، فرزند خردسال را مقصر ندانند و از طریق قانونی اقدام کنند. یکی از مسائلی که در سالهای اخیر خانواده های دارای فرزندان نوجوان را نگران کرده است مسائل ارتباطی نوجوانان است. گاهی می شود این روابط را به سمت قطع شدن پیش برد و گاهی باید به نشانه تسلیم دستها را بالا گرفت. در اینگونه مواقع نکته مهم آگاهی و اطلاع خانواده هاست که چگونه بتوانند این روابط را به درستی مدیریت کنند. چراکه ممکن است تجربه ی سوء استفاده و شکست در این سنین تبعات سنگینی را برای فرد و خانواده به همراه داشته باشد. در محیط خانه حتما باید قوانین و اصولی وضع شده باشد. البته این به معنای فضای بیش از حد سختگیرانه و پادگانی نیست. در هر صورت خانواده های بی قانون و بلا تکلیف مستعد پرورش کودکانی هستند که در بزرگسالی به شخصیتهای ضد اجتماعی و قانون شکن تبدیل خواهند شد. غالب افرادی بزرگسالی که از انزوا، خجالتی بودن و عدم وجود مهارتهای اجتماعی شکایت دارند در خانواده های کم رفت و امد و منزوی بزرگ شده اند. وجود رفت و امد های خانوادگی و اجتماعی فرزندان را در برقراری روابط بین فردی تقویت می کند. انتقاد بیش از حد از فرزندان در محیط خانه و عیب و ایرادهای افراطی گرفتن و بکن نکن های بیش از حد احتمالا آنها را در بزرگسالی تبدیل به افرادی با اعتماد بنفس پایین و هراس اجتماعی میکند. چرا که آنها در بزرگسالی هم منتظرند که دیگران از رفتارها و تمایلات آنها ایراد بگیرد. اینها در تصمیم گیری مشکل دارند. دیدگاه خوبی نسبت به خود ندارند و دست به ریسک نخواهند زد.

 

فرزاد فرهودي

كارشناس ارشد روانشناسي باليني

كلينيك تخصصي مغز و اعصاب و روان بهمن