1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

منو - آموزش


 

 

بسیار اتفاق می­افتد که افرادی برای مشاوره­ ی ازدواج مراجعه می­کنند و در حین مصاحبه شرح حال، تشخیص داده می­شود که یکی یا هر دو نفر از یک اختلال عصبی یا روانی رنج می­برند. در چنین مواقعی وظیفه­ی دشواری به عهده­ی درمانگر است تا فارغ از بحث تناسب دو طرف برای ازدواج در مورد اینکه آیا این اختلال می­تواند احتمال شکست ازدواج را بالا ببرد یا خیر اظهار نظر کند.

در چهارمین دستنامه­ ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSM-IV در حدود 300 اختلال روانی ذکر شده که عمده­ ی آن­ها مربوط به دوران بزرگسالی است. این اختلالات گستره­ ی وسیعی را در بر می­گیرد که از وسواس و افسردگی و اضطراب را شامل می­­ شود تا اختلالات شخصیت، اعتیاد، عقب ماندگی ذهنی و یا روانپریشی­ های شدید مثل اسکیزوفرنی. بسیاری از این مسائل بعد از شروع به وسیله دارو درمانی یا مشاوره و رواندرمانی برای همیشه حل می­شود و در بسیاری نیز تنها با دارو یا رواندرمانی می­ توان بیماری را کنترل کرد و با قطع درمان احتمال عود وجود دارد. جدای از نوع بیماری می­توان گفت که هر کسی حق دارد ازدواج کند ولی هیچ گاه نباید با این دیدگاه سنتی به ازدواج نگریست که "زنش بدید خوب میشه" یا اینکه "شوهر کنه درست میشه". ازدواج نه تنها به عنوان درمان مشکلات روحی شناخته نمی­شود بلکه می­تواند به عنوان عاملی در جهت تشدید مشکل شناخته شود. ازدواج مستلزم تغییر و پذیرش مسئولیت است. هر تغییری هرچند مثبت به همراه خود فشار و استرس به همراه می ­آورد و تحت تاثیر استرس احتمال تشدید مشکلات عصبی وجود دارد. بنابراین غالبن توصیه می­شود که قبل از اقدام به ازدواج، فرد در جهت درمان مشکل خویش اقدام کند. در آن دسته از اختلالات روانی شدیدتر و عمیق تر از جمله عقب ماندگی ذهنی یا روانپریشی باید احتیاط بیشتر ی به عمل آید. مشاهده می­شود که خانواده های دارای فرزندان عقب مانده­ی ذهنی گرایش دارند تا کسی را به عنوان عروس و یا داماد اختیار کنند که او نیز دچار عقب ماندگی است. سوال اینجاست که آیا اینها می­توانند زندگی با کفایتی را تشکیلی دهند و اگر صاحب فرزند شوند (چه آن فرزند نرمال باشد یا عقب مانده­ی ذهنی) می­توانند والدین خوبی برای او باشند یا خیر!

 

ناگفته نماند که برخی افراد گرایش دارند که با افرادی ازدواج کنند که مبتلا به اختلالات شخصیت هستند. چرا که در نگاه اول در برخی از واجدین اختلال شخصیت ممکن است ویژگی های جذابی را بیابند. به عنوان مثال یک مرد خودشیفته در ظاهر فردی جذاب، موفق، مغرور و با عزت نفس به نظر میرسد که ممکن است بعضی از زنها را به خود جذب کند ولی در بلند مدت بی توجهی ها و رفتارهای تحقیر آمیز و استثمارگرانه این مرد می­تواند بسیار آزار دهنده باشد. یا ممکن است برخی مردها جذب زنانی با ویژگیهای شخصیت نمایشی (هیستریونیک) شوند. این زنها در رفتار و گفتار خود، پر رنگ و لعاب و اغواگرند، اطوار نمایشی دارند و در ظاهر بسیار گرم و پرشور به نظر می­رسند ولی برخلاف ظاهرشان نمی­توانند ارتباط عاطفی عمیقی برقرار کنند و رفتارهای بی ملاحظه­ی آنها در ارتباط با جنس مخالف می­تواند همسرشان را نگران و ناراحت کند. توجه کنیم که هر زن یا مردی را که قدری از این ویژگیها را داشت نمی­توان به سرعت دچار اختلال شخصیت ارزیابی کرد. اینها می­تواند در حد صفت باقی بماند و تا آنجا که زندگی و به ویژه روابط بین فردی را مختل نکرده معنای اختلال نمی یابد. موضوع دیگر، بحث اعتیاد است. نمی­توان با اعتماد به این قول که "ترک خواهم کرد" با ازدواج با یک مرد مصرف کننده مواد موافقت کرد. چرا که ممکن است ترک او موفقیت آمیز نباشد. باید مدتی از ترک گذشته باشد تا بتوان به این "ریسک" تن داد. خلاصه­ی کلام اینکه هرچند پژوهشها نشان میدهد که اختلالات روانی در متاهلین کمتر از افراد مجرد است ولی هیچگاه نباید به ازدواج به عنوان یک راه درمان نگریست. زمانی که فرد نتواند مسائل و مشکلات درونی خود را مدیریت کند بعید به نظر می­رسد که بتواند در مدیریت کردن ارتباط خود با همسر موفق باشد.

 

فرزاد فرهودي

كارشناس ارشد روانشناسي باليني

كلينيك تخصصي مغز و اعصاب و روان بهمن يزد