1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

عمومی - روابط عمومی

 

کودک را با پیامدهای منطقی رفتارش مواجه کنید! جدید


خيلي از والدين معتقدند که بچه بيشتر از توضيح شنيدن، نيازمند تحکم و قانون پذيري است. اين درست که شما بايد چهارچوب‌هاي رفتاري را به فرزندتان بياموزيد اما واقعيت اين است که بچه‌ها وقتي توضيحات شما را براي وضع يک قانون مي‌شنوند، عملکرد و همکاري بهتري دارند.روانشناسان معتقدند که والدين بايد همواره به نيازهاي زمينه‌اي کودک توجه کنند، به کودک اطلاعات بدهند و دلايل خود را براي او توضيح دهند؛مثلاً اگر روي ديوار را خط خطي يا نقاشي مي‌کند براي او توضيح دهند که ما چرا فقط از کاغذ براي نقاشي و رنگ کردن استفاده مي‌کنيم و چرا بايد در حفظ و نگهداري خانه تلاش کنيم.

سعي کنيد به جاي بگو مگو با بچه‌ها، دليل نوع رفتار او را بفهميد.اگر کودک شما نسبت به خواهر کوچکترش خشم نشان مي‌دهد و او را کتک مي‌زند تشويقش کنيد خشم و حسادت خود را به روش بي‌ضررتري نشان دهد. همچنين محيط را براي او تغيير دهيد، اغلب اوقات ايجاد تغيير در محيط آسان‌تر از تغيير دادن کودک است.به کودک عملاً نشان دهيد که مي‌خواهيد چگونه رفتار کند،‌ به جاي دستور دادن به او قدرت انتخاب بدهيد، گاهي نيز تخفيف‌هاي کوچکي به کودکتان بدهيد و مثلاً به او بگوييد چون خسته هستي مي‌تواني امشب مسواک نزني.گاهي اجازه دهيد پيامدهاي طبيعي رفتار کودک رخ دهد و بيش از حد او را نجات ندهيد، چرا که کودک بعد از مدتي به موجودي تنبل و تن پرور تبديل مي‌شود؛ مثلا اگر کودک شما حوله خيسش را پس از حمام آويزان نکرده است، بگذاريد روز بعد با حوله خيس مواجه شود.

 

استرس نمک زندگی است!

واقعیت این است که استرس برای زندگی حکم نمک برای غذا را دارد؛ به همین خاطر باید مراقب بود تا آش زندگی شور یا بی نمک نشود! برای انجام هر کاری میزان معینی از اضطراب هم طبیعی و هم ضروری است. با این حال میزان فشار روانی خیلی کم یا خیلی زیاد بر هر عملکردی تأثیر منفی دارد. یافته ها نشان می دهد بین کیفیت کارکرد افراد و شدت یا سطح استرس واردشده بر آنها ارتباط خاصی وجود دارد؛ بدین شکل که انسان در موقعیت هایی با حداقل و حداکثر استرس، ضعیف ترین کارکرد را دارد و بهترین عملکرد او در مواقعی است که شدت استرس بین حداقل و حداکثر باشد. بدین ترتیب ما در طی فعالیت های روزانه نیازمند سطح بهینه ای از فشار روانی هستیم. و جالب است بدانید خود ما تأثیر مهمی بر شدت استرس در موقعیت های روزمره داریم و با شیوه ی صحیح مقابله ای خود می توانیم آثار جسمانی ناشی از استرس را کنترل کرده و در این گونه موقعیت ها به طریقی مثبت، سالم و چالشی عمل نماییم.

نسبت طلایی 5 به 1 در تعاملات زناشویی موفق!


جان گاتمن و همکارانش(1990) طی انجام تحقیقاتی طولی که بیش از بیست سال طول کشید به یافته های جالبی  دست یافتند. آنها دریافتند فرق زن و شوهرهای راضی و زن و شوهرهای غمگین و ناراضی در عدم تعادل احساسات و اعمال منفی و مثبت آنهاست. به دنبال همین تحقیقات آنها متوجه شدند بین جنبه های مثبت و منفی یک زندگی زناشویی باثبات نسبتی طلایی برقرار است:5به1!!! به عبارت دیگر آنها متوجه شدند تا وقتی نسبت تعاملات مثبت زن و شوهرها به تعاملات و احساسات منفی آنها 5به1 است، زندگی مشترک آنها احتمالاً باثبات خواهد ماند.

براساس همین نسبت آنها توانستند پیش بینی کنند که چه زن و شوهرهایی از هم جدا خواهند شد و چه زن و شوهرهایی با هم خواهند ماند: تعملات منفی زن و شوهرهای ناسازگار بیش از تعاملات مثبت آنها بود و آنها برای جبران اعمال منفی شان اعمال مثبت کمی انجام می دادند.در واقع این نسبت 5به1 را می توان به PH مایعات تشبیه کرد که نشانگر میزان اسیدی بودن یا قلیایی بودن آنهاست. شما برای افزایش عشق و علاقه ی خود باید بر میزان مثبت بودن تان بیفزایید. در غیر این صورت رابطه ی شما درست مثل درخت مویی که در مایعی بسیار اسیدی قرار گرفته در معرض خطر پژمردگی و مرگ قرار می گیرد. بعد مثبت بعنوان بعد خنثی کننده و افزایش دهنده ی محبت و خوشحالی عمل می کند که در مراحل بحرانی و سخت به کمک شما می آید.

«توقع» تان را به «ترجیح» تبدیل کنید تا کمتر ناراحت شوید!


«اوضاع باید بر وفق مراد من باشد»، «همسرم باید بیشتر به من توجه کند»، «پسرم نباید این گونه رفتار می کرد» و ... . جملاتی از این دست که اغلب در ذهن همه ی ما وجود دارند و بصورت خودکار به آگاهی مان می آیند، در زمره ی توقعاتی از خود، دیگران و دنیا هستند که چون اغلب برآورده نمی شوند، موجب ناراحتی ما می شوند. آلبرت الیس(2000) تأکید می کند اگر می خواهید کمتر ناراحت شوید این «توقعات» را با «ترجیحات» که معمولاً با کلماتی مثل «دوست دارم»، «مایلم»، «می خواهم» و «ترجیح می دهم» بیان می شوند، جایگزین کنید.

داشتن تمایلات و ترجیحات شدید و مهم سالم است، ولی توقعات و بایدها و حتماًهای جزمی سالم نیستند. اگر بگویید «اوضاع باید طبق میل من پیش برود، خودتان را شدیداً ناراحت خواهید کرد. متأسفانه این «بایدها» و «نبایدها» اوضاع را طبق میل شما نمی کنند. این توقعات اوضاع را عوض نمی کنند. واقعیت این است که رویدادهای ناخوشایند باید همین طور باشند که هستند، چون هنوز اتفاقی نیافتاده که آنها را خوشایند کند. هرچند می توانید امیدوار باشید که خوشایند شوند. اما الان ناخوشایند هستند ـ همین است که هست! توقعات مبنای استدلالی ضعیفی دارند. مبنای استدلالی آنها از این قرار است: «باید چون باید؛ چون باید این طور باشد؛ چون باید این طور انجام شود!» پس اگر با کلماتی مثل «ای کاش»، «می خواهم»، «مایلم» و «ترجیح می دهم»، ترجیحات را جایگزین توقعات کنید، احساس بهتری پیدا می کنید و بالطبع بعد از بهبود احساس، عملکردتان هم بهتر خواهد شد.

طالع بینی مبنای علمی ندارد؛ خواهشاً اینقدر ساده نباشید!


مرد بهمن: دارای دوستان زيادي است! از اقرار به نقطه ضعف‌هاي خود منزجر است! حسود و سوظني نيست، هارت و پورت و هياهو دارد! دير ازدواج مي‌كند و در بيماري وسواس است! ذاتآ اجتماعي است و افكاري را در سر مي‌پروراند كه اصلآ عملي نيستند! عشق اول خود را براي تمام عمر در خاطر نگه مي‌دارد!!!

علم اختر گويي يا طالع بيني ـ يعني تعبير و تفسير آينده با توجه به وضعيت ستارگان ـ ،و علم اخترشناسي ـ يعني پژوهش علمي ستارگان و علم كائنات ـ نخست از سده هفدهم ميلادي از يكديگر جدا شدند. امروز طالع بيني يا ستاره خواني مورد تأييد مجامع علمي نيست، و بسياري مردم آن را خرافات و موهوم پرستي مي دانند.
بر اساس گزارش فاكس نيوز، صورت هاي فلكي كوچكترين تاثير فيزيكي بر روي زندگي انسانها نداشته، ندارند و هرگز نخواهند داشت. اين روزها بازار انواع تست هاي شخصيت و کتاب هاي طالع بيني چيني و هندي آن قدر داغ شده که کمتر مي توان مرزي بين روانشناسي و خرافات قائل شد.  اين موضوع که علاقه مندي مردم ارزش تقويتي براي انجام آن شده تا جايي پيش رفته که پاي اصحاب رسانه هم به آن باز شده تا با وجود رسالت رسانه اي که بر دوش دارند و صرفا به منظور بهره برداري مادي اقدام به چاپ و توليد اين دسته آثار کنند؛ حتی یکی از پرمخاطب ترین برنامه های رادیویی نیز چند روز پیش برنامه ای را تحت عنوان تفاوت فردی افراد در ورزشها بر اساس ماه تولدشان پخش کرد!!! متاسفانه عوام بيشتر به اين جور مسائل علاقه نشان مي دهند و حاضرند چند صد هزار و گاهي چند ميليون تومان پول براي اين امور هزينه کنند. در خرافات استنباط هاي شخصي بسيار به چشم مي خورد. آنان که با علم روان شناسی آشنایی دارند نیک می دانند پی بردن به ویژگی های شخصیتی افراد تنها برمبنای استفاده از آزمون های استاندارد(همچون رورشاخ، آزمون MMPI، Neo PIR، CPI و ...) و مصاحبه کامل با فرد موردنظر امکان پذیر است؛ آن هم با ضریبی از خطا و نه به صورت کامل. خلاصه کلام اینکه اینقدر ساده نباشید و گول طالع بینی های عده ای کلاش را که برای کلاهبرداری از شما کیسه دوخته اند نخورید! هشیار باشید!!! اشکالی ندارد؛ اگر دوست دارید با ویژگی های شخصیتی خود یا همسر آینده تان آشنا شوید، به یک روان شناس یا یک روان سنج مراجعه نموده و از او بخواهید تا با روش علمی اطلاعاتی را درباره ی خودتان یا فرد دیگری در اختیارتان بگذارد.

 صداقت»؛ بهترین راه پیشگیری از خیانت زناشویی


 جالب است که ندرتاً افراد همسرشان را به ‌خاطر کسی که با او دست به خیانت زده‌اند رها می‌کنند. و آنهایی که این کار را می‌کنند، احتمال طلاق در رابطه دومشان بسیار بالا است زیرا فرد مقابل نمی‌تواند به کسی که یکبار به خانواده خود خیانت کرده است، اعتماد کند. پس اگر خیانت سودی به دنبال ندارد، چرا آدم‌ها به هم خیانت می‌کنند و آیا می‌توان جلوی خیانت همسر را گرفت؟!برخلاف باور عموم، خیانت معمولاً زمانی اتفاق نمی‌افتد که فرد از رابطه خود ناخوشنود است. هشتاد درصد از خیانت‌ها به دلیل فرصتی که به دست رسیده‌ است انجام می‌شوند.
اگر این درست باشد، بنابراین مهم نیست که چند مرتبه با همسرتان رابطه‌ جنسی داشته باشد یا اینکه آشغال‌ها را شب‌ها سر کوچه بگذارید یا نه. ازدواج شما همیشه درمعرض خیانت قرار دارد. دور کردن دوستان از جنس مخالف همسرتان یا محدود کردن زمانی که در اینترنت سپری می‌کند هم اثری ندارد. و البته این را هم بگوییم که همیشه کسانی که مشکل اخلاقی دارند نیستند که خیانت می‌کنند. در سال ۲۰۰۴، ۸۲ درصد از پاسخ ‌دهندگان به یک تحقیق ابراز کرده‌اند که خیانت همیشه کاری اشتباه است. و یک تحقیق نشان داده است که تا نیمی از زنان متاهل بعد از ازدواج تا قبل از ۴۰ سالگی حداقل یک عاشق دارند. پیش‌گیری از خیانت خیلی ساده است، راهش «راست گفتن» است. محققان و روان شناسان اعتقاد دارند که برای اینکه زوج‌ها از بروز خیانت در زندگی زناشویی خود جلوگیری کنند، باید اول قبول کنند که جذب شدن به افراد دیگر مسئله‌ای کاملاً طبیعی است. و اگر متوجه شدید که در مورد یک فرد دیگر به غیر از همسرتان خیالپردازی می‌کنید، باید موضوع را به اطلاع همسرتان برسانید. این یعنی در مورد احساسات تان صادق باشید. البته لازم نیست که با گفتن جزئیات مسئله احساسات همسرتان را خدشه‌دار کنید، اما قبل از اینکه نگرانی‌هایتان به مسئله جدی‌تری تبدیل شود با همسرتان صادق باشید. به همسرتان بگویید که چه ویژگی رابطه‌تان را تحسین می‌کنید و فکر می‌کنید رابطه‌زناشویی تان چه ایرادات و اشکالاتی دارد. کاملاً راحت و معمولی با همسرتان حرف بزنید و احساسات تان را با هم در میان بگذارید. حرف زدن درمورد این مسائل را باید با دیدگاهی عادی و طبیعی نگاه کنید نه تهدیدآمیز مگراینکه طرف مقابلتان چیزی را از شما پنهان کند. آن وقت است که آن خیالپردازی به مسئله‌ای جدی‌تر تبدیل می‌شود و ممکن است موجب رفتارهای موزیانه و پنهان‌کاری شود. همین است که خیانت ایجاد می‌کند. دفعه بعدی که با فردی جذاب روبه‌رو شدید، کسی که از هر لحاظ تحسینش می‌کردید، حتماً موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. همیشه به اینکه در رابطه‌تان چه می‌کنید دقت داشته باشید. این را به یک اولویت زندگی تان تبدیل کنید و از بودن با هم لذت ببرید. بعد از مدتی خواهید دید که جزء معدود روابط متعهدی خواهید بود که دو طرف کاملاً به هم متعهد هستند.
 
وقتی ضربان قلب تان بالاست، بهتر است با همسرتان بحث نکنید!

تحقیقات جان گاتمن(روانشناس خانواده) و همکارانش بر روی زوج ها نشان می دهد «بالا رفتن ضربا ن قلب» یکی از ساده ترین و در دسترس ترین نشانه ها برای زوج ها در مواقعی است که باید به دعوای شان پایان دهند؛ چرا که در چنین مواقعی امکان دارد حرف هایی به زبان بیاورند که در زمان آرامش از گفتن آنها پشیمان شوند. وقتی ضربان قلب افراد به 100 نزدیک می شود، بیشتر احتمال دارد اصل ازدواج شان ـ و نه رفتار خاصی از طرف مقابل ـ را زیر سؤال ببرند، پای گذشته ی منفی را وسط بکشند، طرف مقابل را مورد تحقیر و سرزنش قرار دهند، به افکار منفی ای که از ذهن شان می گذرد بیشتر بهاء دهند و تصمیم های عجولانه ای بگیرند یا شتابزده عمل کنند. گاتمن توصیه می کند وقتی وقتی ضربان قلب تان بالا می رود، بهتر است حداقل نیم ساعت از هرگونه صحبتی با طرف مقابل خودداری نمایند تا ضربان قلب شان کاهش یابد. آن گاه می توانند منطقی تر بر سر موضوع مورد اختلاف شان با هم گفتگو کنند. در این نیم ساعت آنها می توانند در یک فضای باز قدم بزنند، چند نفس عمیق بکشند، میوه ای بخورند یا آب خنک بنوشند و کارهایی از این قبیل انجام دهند تا هدف اصلی یعنی کاهش ضربان قلب تحقق یابد.

 عملکرد مغز در زمان بخشودگی

 از آنجایی که خشم هسته ی اصلی بسیاری از ناراحتی ها و اختلالات روانی است، بخشش می تواند مسیری در التیام دردها و ناراحتی ها باشد. بخشش عبارت است از فرصت دادن برای جبران و بازسازی مجدد اعتماد. به این ترتیب بخشش بعنوان برقراری مجدد ارتباط بر اساس اعتماد دوباره در نظر گرفته می شود.

تحقیقاتی که با استفاده از MRI به کاوش در مغز و فعالیت های آن پرداخته است، نشان داده که در قسمت چپ مغز، مرکزی وجود دارد که در مواقع بخشش و گذشت شروع به فعالیت می کند. بطوری که همزمان با رخ دادن رویدادی ناراحت کننده، کینه و عداوت سرتاسر وجود ما را فرا می گیرد؛ در این لحظات بدن ما هورمون آدرنالین و کورتیزول را با شدت هر چه تمام تر ترشح می کند. این هورمون ها سبب افزایش تنفس، بالا رفتن ضربان قلب، افزایش فشار و قند خون و انسداد شریان ها شده و نهایتاً به بیماری های قلبی منجر می شود. در حالی که عفو و بخشش باعث می شود فعالیت این هورمون ها متوقف شده و خون بیشتری در قلب به جریان افتاده و عملکرد سیستم ایمنی بدن بهبود یابد. بخشودگی از مباحث جدی حوزه ی مطالعات روانشناسی است که طی دو دهه ی اخیر وارد این حوزه شده است. آنچه اهمیت بخشودگی را محرز می سازد، ماهیت التیام بخشی آن در مداخلات درمانی است.
 
با مثلث آزادی، انتخاب و مسئولیت در زندگی تان چگونه مواجه می شوید؟!
ما آزادیم تا انتخاب هایی انجام دهیم که متناسب با مسئولیتی باشد که در قبال آنها می پذیریم.این جمله جمله ی تأمل برانگیزی است.چرا که از طرفی به انسان آزادی می دهد و از سوی دیگر مسئولیت پذیری را در او پرورش می دهد. به بیانی دیگر، آزادی و مسئولیت دو روی یک سکه اند. ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم؛ انتخاب های کوچک و بزرگ. انتخاب های کوچکی مثل انتخاب یک کفش جدید و انتخاب های بزرگی مثل انتخاب شغل و همسر و آنچه پشت تمام این انتخاب ها نهفته است، مسئولیتی است که باید در برابر این انتخاب ها بپذیریم. آزادی و مسئولیت دست در دست یکدیگر دارند. بقول ویکتور فرانکل(1978) مجسمه ی آزادی در ساحل شرقی باید با مجسمه ی مسئولیت در ساحل غربی متعادل شود. آزاد بودن و انسان بودن یکی است. مسئولیت پذیری به معنای متعلق بودن انتخاب ها به خودمان و برخورد صادقانه با آزادی است. پس بهتر است مسیری را انتخاب کنیم که پذیرای مسئولیت انتخاب آن مسیر نیز باشیم. فراموش نکنید هر لحظه در حال انتخابید؛ حتی همین حالا: می توانید انتخاب کنید این مطلب یا مطالب دیگر این سایت را بخوانید یا از خواندن آنها صرف نظر کنید...
 
 لطفاً بی عیب و نقص نباشیم

من در زندگی ام با «بایدها» و «نبایدها»یی در اطراف خود مواجه می شوم که دنبال کردن برخی از آنها برایم همیشه سخت بوده است. «تو باید بهترین باشی!» و «تو نباید اشتباه کنی!» شاید مهم ترین آنها باشد. این دو قانون لازم الاجرا موجب شده همیشه در پی فتح کوه های بدون قله باشم!از خود می پرسم واقعاً چه کسی بهترین است(در هر زمینه ای که در نظر بگیرید)؟! یا چه کسی تا به حال در زندگی اشتباهی مرتکب نشده است؟! اما جوابی برای این سؤال ها نیافته ام. اگر کسی جوابی پیدا کرد، من را مطلع سازد.

 پس بهتر است اگر بنا به مقایسه است، خویشتن را با خودم مقایسه کنم، نه با فرد دیگری؛ که مقایسه با دیگران همان تلاش برای بهترین شدن را در پی دارد(بهترین باش)که وقتی با شکست مواجه می شود،«پیام اشتباه نکن» را تداعی می کند و این «دلسردی» را در پی دارد؛ حالتی که مشابه با کوهنوردی است که در پی فتح کوه های بدون قله است.پس تلاش می کنم؛ اگر هم در این مسیر اشتباهی مرتکب شدم، ضمن عبرت گیری از اشتباهاتم دوباره تلاش می کنم.در واقع اشتباه جزئی از یادگیری است و من در پی یادگیری هستم. من انسانم و یک فرشته نیستم.