1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

عمومی - روابط عمومی

 


 

اثرات احساس عدم امنیت

 

 در مقاله قبلی راجع به ریشه های پیدایش احساس عدم امنیت در کودک صحبت شد. حال ببینیم این احساس چه تأثیری بر روابط فرد با دیگران بر جا می گذارد. اول از همه باید بر این نکته تاکید کنم که بسیاری از مواقع فرد به طور ناخودآگاه زندگی دوران کودکی خود را تکرار می کند. به عبارتی زندگی برای او آنگونه تعریف شده است. به همین دلیل افرادی که در کودکی احساس عدم امنیت پیدا کرده اند در بزرگسالی نیز جذب کسانی می شوند که خیلی قادر به تأمین امنیت و حمایت از آن ها نیستند.

 البته گاهی این احساس سبب می شود که در هیچ رابطه ای وارد نشوند و یا حتی آنقدر بر استقلال خود تأکید داشته باشند که نتوانند هیچ رابطه ای را بپذیرند. این ها معمولا روابط پایداری ندارند و از اول هر رابطه این احساس را دارند که این رابطه هم سرانجامی نخواهد داشت. وقتی با کسی رابطه ای نزدیک برقرار می کنند از ترس از دست دادن او شدیدا به او می چسبند و حتی نمی توانند دوری های معمول برای مسائل شغلی را تحمل کنند. البته خودشان این را ناشی از دوست داشتن زیاد طرف مقابل می دانند و هرگز فکر نمی کنند که این وابستگی شدید به گونه ای طرف مقابل را اذیت می کند و می تواند باعث دوری طرف مقابل از وی شود. احساس حسادت و مالکیت در آنها بسیار رایج است.معمولا جذب افرادی می شوند که یا دسترسی به آن ها سخت است یا حتی در صورت برقراری رابطه قادر به تامین امنیت برای او نیستند. مثلا عاشق فردی می شوند که ازدواج کرده است یا آنکه به دلایل شغلی دائم در سفر است یا معتاد به کار است یا اینکه حتی اگر حضور فیزیکی دارد به دلایلی مثل اعتیاد یا افسردگی قادر به برقراری ارتباط عاطفی نیست. عشق های این افراد معمولا کسانی هستند که تن به رابطه متعهدانه نمی دهند و می خواهند در کنار این فرد ارتباطات مخفی دیگری نیز داشته باشند. در واقع فرد با انتخاب این افراد دارد روابط ناپایدار عاطفی زمان کودکی خود را بازسازی می کند. شاید بتوان گفت که این روابط برای او آشناتر بوده و تحملش راحت تر است.

البته یک احتمال دیگر را نیز باید مد نظر داشت و آن اینکه به هر صورت فرد انتخاب شده فردی سالم و مطمئن است ولی خود فرد به گونه ای عمل می کند که همسرش از او خسته شود و احتمال ترک وی وجود داشته باشد. مثلا هیچگاه به همسرش اعتماد ندارد و همسرش هر کاری می کند که عشقش را به او ثابت کند موفق نمی شود. دائم همسرش را متهم می کند که به فکر او نیست و از او مراقبت نمی کند. معتقد است که همسرش از دست او خسته شده و رابطه را ترک خواهد کرد.

این افراد معمولا تنهایی را به سختی تحمل می کنند و در تنهایی احساس افسردگی بر آنها غلبه می کند. از طرفی وقتی با همسر خود دعوا می کنند او را ترک می کنند تا به این وسیله او را تنبیه کنند چرا که بدترین تنبیه از دید آنها تنها گذاشتن طرف مقابل است. در این تنهایی به خود می گویند که من اصلا نیازی به او ندارم ولی در واقع در درونشان غوغایی بر پا است که فقط با رسیدن مجدد به طرف مقابل فروکش می کند.

این افراد در دوستی هایشان هم همین الگو را تکرار می کنند، ولی با شدت کمتر. در دوستی ها خیلی به علائمی که حاکی از طرد باشد حساسند مثلا اگر دوستشان جواب تلفن او را ندهد به قدری عصبانی می شوند که تا سرحد قطع رابطه پیش می روند. به عبارتی این اعتقاد را دارند که این دوست قرار نیست با او رابطه ای پایدار داشته باشد پس چه بهتر که من خودم به این رابطه پایان دهم.

 

دكتر محسن حافظي

روانپزشك

درمانگاه تخصصي مغز و اعصاب و روان بهمن