1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

منو - کلینیک

 


 فرد دگرجنس باور کسی است که از آناتومی جنسی خویش راضی نیست و آرزو دارد تا ویژگی های فیزیکی و آناتومی جنسی جنس مقابل را داشته باشد تا بتواند برای همیشه در آن نقش جنسی زندگی کند.فردی که به تغییر جنسیت تمایل دارد کسی است که خاطرات اولیه ی او مربوط به سنین 5تا7 سالگی او را متقاعد کرده است که اندام او به لحاظ کالبدشناختی اشکالاتی دارد اما قبل از رسیدن به بلوغ بندرت درصدد کمک درمانی برمی آید. سرپرستی و درمان تمایل به تغییر جنسیت و اصول اخلاقی مربوط به آن جزو مسائل دشوار در درمان بالینی است (آرمسترانگ،1964).

بررسی و تعیین میزان شیوع تمایل به تغییر جنسیت جزو یکی از مسائل جدی ست. نه فقط عقاید و باورهای اجتماعی غالب افرادی که به تغییر جنسیت تمایل دارند را برای ابراز خودشان دلسرد می کند، بلکه هزینه ی بالای عمل جراحی نیز یک مانع مادی است(ون کسترن،1996؛به نقل از دی کیوپر،2006). اشکالاتی در یافتن تمام افرادی که به تغییر جنسیت تمایل دارند، اجتناب از تداخل اطلاعات و ایجاد مبنایی برای تشخیص افتراقی صحیح از دیگر عوامل محدودکننده است(ویتز و ابسرگ،1996؛به نقل از دی کیوپر،2006). علاوه بر این حتی اگر تمام افرادی که به تغییر جنسیت تمایل دارند شناسایی شوند، گزارش های اجتماعی و پزشکی آنها ممکن است همچنان ناکامل باشد.

 

شیوع تمایل به تغییر جنسیت در برخی کشورهای اروپایی نظیر هلند، آلمان، سوئد، ایرلند شمالی، انگلستان و اسکاتلند به طرز مطلوبی مستند گزارش شده است(باکر و همکاران،1993؛ اکلاند و همکاران، 1988؛هانیگ و کنا،1973؛اگرمن،1982؛ولیندر،1968 و ویلسون وهمکاران،1999). این نمودارها نشان دهنده ی تأثیرات اجتماعی ست. در دسترس بودن عمل جراحی تغییر جنسیت(SRS) و عوامل فرهنگی ممکن است در میزان شیوع و نیز نسبت متقاضیان مرد یا زن نقش داشته باشد.

 

                                     دی کیوپر ـ روانپزشکی اروپا ـ 2006

کشور

سال

مردان دگرجنس باور

زنان دگرجنس باور

سوئد

1968

37000

103000

انگلستان و ولز

1973

34000

108000

استرالیا

1981

24000

150000

ایرلندشمالی

1982

35000

100000

هلند

1993

11900

30400

آلمان

1996

42000

104000

اسکاتلند

1999

12700

52000

در جوامع غربی پیشرفته، سابق بر این آرزوی عمل جراحی تغییر جنسیت اغلب بعنوان آرزوی یک ذهن بیمار در نظر گرفته می شد. در دو دهه ی گذشته نگرش منفی نسبت به عمل جراحی SRS در بین افراد حرفه ای تغییر یافته است. در 1966 هری بنجامین در کتاب پربارش متخصصان بالینی را از فواید بالقوه ی عمل SRSآگاه ساخت و در نتیجه سیلی از مطالعات در این زمینه آغاز شد(کان کتنیس و گورن،1999). دگرجنس باوری یک پدیده ی همگون و متجانس نیست و این موضوع باید در کار تحقیقی و بالینی مدنظر قرار گیرد که این امر موجب درک بهتر این پدیده و بالطبع رویکرد درمانی مؤثرتر خواهد شد.

اصطلاح شناسی

اصطلاح دگر جنس باور در معنای حرفه ای اش ابتدا در سال 1923 و در کارهای هرچفلد پدیدار شد. او در کارهایش بین پوشیدن لباس جنس مخالف، همجنس بازی مردان زن سان و تمایل به تغییر جنسیت تمایزی قائل نشده است. در اوایل دهه ی 1940 این اصطلاح در معنای مدرنش بکار رفت؛ که بر افرادی دلالت داشت که دائماً تمایل دارند در نقش اجتماعی جنس مخالف خود زندگی کنند(یا زندگی می کنند) و دوست دارند عمل جراحی تغییر جنسیت انجام دهند(کالدول،1949). ابتدا در طبقه بندی تشخیصی DSM-III در سال 1980، تمایل به تغییر جنسیت بعنوان یک تشخیص در نظر گرفته می شد. اما در ویراست1995DSM-IV اصطلاح  «تمایل برای تغییر جنسیت» کنار گذاشته شده است. طبقه بندی بین المللی بیماریها، چاپ دهم (ICD-10)ـ که نظام طبقه بندی رایج مورداستفاده ی دیگری است ـ همچنان تمایل برای تغییر جنسیت را بعنوان تشخیص در نظر می گیرد. در1973 فیسک، «سندرم ملالت جنسی» را پیشنهاد کرد. اصطلاحی که تمایل برای تغییر جنسیت و دیگر اختلالات هویت جنسی را نیز در بر می گیرد و اغلب بعنوان نشانگان اختلال هویت جنسی مورد استفاده قرار می گیرد(کان کتنیس و گورن،1999).

رشد جنسی نابهنجار

هویت جنسی بزرگسالی و رفتار مربوط به نقش جنسی در طی چند دوره ی زمانی رشد می کند و مکرر تحت تأثیر عوامل متعدد قرار گرفته و در دوره های رشدی مختلف فعال است(گالمبوک و فیواش،1994؛ فاگوت،1985و مکابی و جاکلین،1987). طی دهه های گذشته فهم ما از این فرایند بطرز قابل ملاحظه ای افزایش یافته است، اما همچنان بخش عمده ای از آن برایمان مبهم است. والدین پسران دارای اختلال هویت جنسی اغلب گزارش می دهند از زمانی که پسرا نشان زبان باز کرده و شروع به حرف زدن کرده اند، دوست داشته اند لباس ها و کفش های مادران شان را بپوشند، علاقه ی شدیدی به اسباب بازی دخترها داشته اند و اغلب با دخترها بازی می کرده اند. این اشخاص اغلب از پسر بودن شان یا اندام تناسلی مردانه شان رنج می برند(کان کتنیس و گورن،1999).

درجه ی ناهمخوانی بین هویت جنسی، نقش جنسی و جنسیت مربوط به تولد ممکن است تغییر کند. پسرهایی که ممکن است گهگاه به اسباب بازیها یا بازیهای دخترها علاقه مند شوند یا دختربچه هایی که فقط به برخی علایق دخترها تمایل نشان می دهند را نمی توان بعنوان کودکان دارای اختلال هویت جنسی شناخت. چندین عامل باید وجود داشته باشد تا بتوان تشخیص رشد جنسی نابهنجار گذاشت. مهم ترین آنها عوامل خانوادگی/والدینی و عوامل زیست شناختی هستند(کان کتنیس و گورن،1999).

تأثیرات والدینی مثل صمیمت بیش از حد با مادر، رشد روانی ـ جنسی نابهنجار والدین، غیاب پدر، یا برخی پویایی های والدینی(مثل آرزوی داشتن دختر) در رشد اختلال هویت جنسی نقش دارند(کاچناف،1988؛ اسپرینگر،1981). چنین فرض می شود ویژگی های والدینی فرصت های محدودی را برای همانندسازی با والد هم جنس در اختیار کودک قرار می دهد و یا الگوهای میان ـ جنسی را در آنها تقویت می کند. هرچند که یافته های تجربی قابل اتکائی که از این فرضیات حمایت کنند بدست نیامده است(گرین،1987و زاکر وهمکاران،1994).

مطالعات سابق بر این نشان داده اند که افراد بزرگسالی که به تغییر جنسیت تمایل دارند،الگوهای فرزندپروری شان با افراد گروه بهنجار تفاوت دارد. مردانی که به تغییر جنسیت تمایل دارند(MF) پدرانی داشته اند که به لحاظ عاطفی کمتر گرم و صمیمی اند، بیشتر طردکننده اند و تا حد زیادی کنترل گراند. زنانی که به تغییر جنسیت متمایل اند(FM) از جانب هر دو والد صمیمیت کمتر و طرد بیشتری را تجربه کرده اند.

مشابهت اختلال هویت جنسی کودکی و تمایل به تغییر جنسیت

تمام کودکانی که اختلال هویت جنسی دارند، بعد از بلوغ به تغییر جنسیت تمایل پیدا نمی کنند. تحقیقات انجام شده درباره ی پسرانی که اختلال هویت جنسی دارند(گرین،1987؛ زاکر و برادلی،1995؛ مانی و روسو،1979و زوگر،1984) نشان داده اند که این پدیده بیشتر از اینکه با دگرجنس باوری مرتبط باشد با همجنس خواهی در آینده مرتبط است. این مطالعات با مطالعات گذشته مطابقت دارند که نشان داده اند زنان و مردان هم جنس باز رفتارهای میان ـ جنسی بیشتری را نسبت به مردان یا زنان دگرجنس خواه به یاد می آورند(بل و همکاران،1981و ویتام و ماثی،1986).

این امکان وجود دارد که اختلالات هویت جنسی با توجه به شدت،نسبت به اختلال هویت جنسی در بزرگسالی، بیشتر در دوره ی کودکی تثبیت شده باشند(سالیوان و همکاران،1995). در آن صورت، تعداد خیلی کمی از آنها به تغییر جنسیت تمایل پیدا می کنند و دیگران همجنس باز یا ناهمجنس خواه می شوند. این امکان نیز هست که در گروه کوچکی از کودکان دارای اختلال هویت جنسی، تمایل به تغییر جنسیت تا حدی بعد از بلوغ پدیدار شود، جز آنکه، برخی نیز در دوره های بعدی زندگی شان به تغییر جنسیت تمایل پیدا می کنند(کان کتنیس و گورن،1999).

تشخیص

            در حال حاضر تشخیص دگرجنس باوری بر مبنای ملاک های عینی ممکن نیست. به این خاطر که ابزارهای روانسنجی قابل اعتمادی برای سنجش تمایل برای تغییر جنسیت وجود ندارد، تشخیص آن عملاً به اطلاعات ذهنی که از متقاضیان دریافت می شود وابسته است. برخی از آنها بصورت ناخودآگاه یا هدفمندانه اطلاعات مربوط به تاریخچه ی زندگی شان یا احساسات جنسی گزارش شده شان را تغییر می دهند تا به اهداف شان از عمل جراحی تغییر جنسیت دست یابند. بخاطر مشخصه ی ذهنی اطلاعات در دسترس و اهمیت تصمیم گیری برای تشخیص، روش تشخیص وسیع و وقت گیر است.

روش تشخیص این است که ابتدا اطلاعاتی درباره ی رشد روانشناختی و عمومی متقاضیان، معنای ذهنی و نوع لباس هایی که می پوشند، رفتار جنسی شان، جهت گیری جنسی شان و تصویر بدن شان جمع آوری می شود. خیلی از مراکز درمانی، البته نه همه، از سنجش های روانی ـ تشخیصی برای ارزیابی مکانیزم های سازگاری عقلانی و عاطفی شخص برای تشخیص آسیب شناسی روانی استفاده می کنند(پترسون و دیکِی، 1995). همچنین درباره ی شبکه اجتماعی فرد اطلاعاتی جمع آوری می شود، چون در طول دوره ی تغییر جنسیت حمایت اجتماعی ضروری است. در راستای پیشگیری از انتظارات بالا و غیرواقع بینانه درباره ی آینده ی زندگی شان، در این مرحله همچنین درباره ی امکانات و محدودیت های تغییر جنسیت اطلاعاتی به آنها داده می شود. روش تشخیصی برای نوجوانان ضرورتاً مشابه متقاضیان سنین بالاتر است، اما مفصل تر و بنابراین وقت گیرتر است. یک ایده این است که به نوجواناننباید اجازه داد تا برای تغییر جنسیت اقدام نمایند، روشی که در بسیاری از کشورها به کار گرفته می شود. اما روی دیگر سکه این است که درمان در سنین پائین تر از این جهت که از رشد خصوصیات جنس ثانوی جلوگیری می کند،مفیدتر است.

            در مرحله ی بعد فرد باید دائماً در نقش جنسی موردنظر زندگی کند. اعضای خانواده بایستی درباره ی تغییرات قریب الوقوع آگاه شوند و نام کوچک جدیدی برای فرد انتخاب شود. برخی از کلینیک های درمانی در برنامه ی درمانی شان درمان هورمونی را نیز بکار می گیرند. برخی زندگی در نقش جنسی جدید را شروع می کنند و بعد مورد درمان هورمونی هم قرار می کنند، و برخی دیگر از همان آغاز درمان هورمونی برای شان تجویز می شود. انجام برخی جلسات روان درمانی نیز یاری بخش است، اما روان درمانی اجباری مشکل زا است. خیلی از متقاضیان عمل جراحی تغییر جنسیت، انگیزه ی بسیار پایینی برای روان درمانی نشان می دهند، به این خاطر که برخی از این افراد توقع دارند تمام مشکلات شان بعد از عمل جراحی برطرف شود. برخی دیگر نیز به درمانگر اعتماد ندارند، چون برخی مواقع آنها بدرستی می ترسند از اینکه زمانی که متوجه مسائل شان شدند، از عمل جراحی SRS منصرف شوند(کان کتنیس و گورن،1999).

 درمان

مداخلات روان شناختی: در مورد افرادی که در آرزوی عمل جراحی SRS بسر می برند، چنین مداخلاتی به آنها کمک می کند تا موضوعات مربوط به جنسیت شان را بهتر درک کرده و با آن سازگار شوند و بدنبال راه حل های جایگزین برای مشکلات شان باشند. مثال هایی از این مداخلات، زندگی موقت با نقش جنسی متفاوت در یک محیط پذیرا، یا شناسایی عوامل استرس زا و بکارگیری روشهای مواجهه ای ست که سازگارانه اند. برای افرادی که در جستجوی راه حل هایی برای مواجهه ی مؤثر با ملالت جنسی هستند، درمان گروهی نیز مطلوب است(آلثوف و کلر،1980و استرماک،1990).زوج درمانی و خانواده درمانی بجای تعارضات درون روانی به حل تعارضات بین اعضای خانواده می پردازد. دارودرمانی(دوز پائین لیتیوم کربن) همراه با روان درمانی، در موارد دارای نشانگان محدود، گزارش های موفقیت آمیزی ارائه شده است، چون درمان داروئی فرد را برای پذیرش روان درمانی آماده می کند(کلمن و کسنیک،1990). متأسفانه اثربخشی تمام این مداخلات بوسیله ی مطالعات رسمی تأیید نشده است. روان درمانی و مشاوره یک گزینه برای افرادی است که قصد عمل جراحی SRS دارند. برای مثال، آنها ممکن است بخواهند به اضطراب هایشان درباره ی آینده غلبه کنند یا هنگامی که در برابر فقدان های شخصی شان و یا تلاش برای سازگاری با موقعیت های زندگی نیاز به حمایت داشته باشند.

درمان هورمونی: تغییر نقش اجتماعی در طول آزمون زندگی واقعی معمولاً بوسیله ی درمان هورمونی حمایت شده است. این شکل از درمان، در مردانی که می خواهند تغییر جنسیت دهند باعث کاهش شدید رشد موهای بدن و تغییر در میل جنسی شان می شود. در برخی موارد چون موهای صورت نسبت به درمان آنتی آندروژن مقاوم هستند، تکنیک های الکتریکی حذف مو تکمیل کننده ی درمان موفقیت آمیز هستند. همچنین از آنجایی که تارهای صوتی بوسیله ی درمان آنتی آندروژن کوتاه نمی شوند و از طرفی مردان دگرجنس باور نیاز دارند تا به سبک زنانه سخن بگویند، گفتاردرمانی لازم است.تکنیک های جراحی برای کوتاه کردن تارهای صوتی باید مورد آزمایش تجربی قرار گیرد. برای ایجاد ویژگی های زنانه ی جنسی مثل برجسته بودن سینه ها، وشکل ظاهری بدن یعنی تغییر در چانه ها، ابعاد دور کمر، باسن ها و  شانه ها، استروژن ها مورد استفاده قرار می گیرد.درباره ی زنانی که تمایل به تغییر جنسیت دارند برای ایجاد ویژگی های بدنی مردانه، مثل صدای بم، اندام پر مو و ایجاد جثه ی مردانه، آندروژن ها مورد استفاده قرار می گیرند.

عمل جراحی: بعد از اینکه در دنیای واقعی تغییر نقش جنسی نتایج رضایت بخشی را نشان داد متقاضی SRS برای عمل جراحی ارجاع داده می شود.درباره یمردانی که می خواهند تغییر جنسیت دهند، برای بزرگ شدن سینه به درمان هورمونی حساسیت نشان نمی دهند، از عمل جراحی استفاده می شود و در زنانی که به تغییر جنسیت تمایل دارند، چوچک شدن سینه ها در تمام موارد اتفاق می افتد(هاگ و مولدر،1995).

 

مهدی خان آبادی

کارشناس ارشد مشاوره خانواده

درمانگاه تخصصی مغز و اعصاب و روان بهمن