1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer>

منو - کلینیک

 

 

چند سالی ست که میبینیم گرایش و علاقه مردم به مسائل مربوط به روانشناسی افزایش چشمگیری داشته که البته بنده به عنوان یک روانشناس این را به فال نیک میگیرم.افزایش مراجعه مردم به روانشناسها همانطور که از یک طرف میتواند نشانه افزایش مسائل و مشکلات روانی باشد از دیگر سو میتواند نشانه افزایش سطح اگاهی مردم و پذیرش نقش روانشناسی در زندگی باشد. مردم طی سالیان اخیر دانسته اند که برای رفع مسائلشان یا گرفتن راهنمایی در جهت حل مشکلاتشان یا حتی اموختن برخی مهارتهای رفتاری میتوانند در عوض مراجعه به رمال و دعانویس یا ماندن در حالت درماندگی، دست به دامن روانشناسان شوند.قبح مصرف داروهای اعصاب و روان تا حد زیادی ریخته و دیگر رفتن پیش روانپزشک هم مانند سابق ننگ حساب نمیشود. اما با این حال هنوز هستند مردمی که فرق روانشناس خوب و بد یا تفاوت روانپزشک با روانشناس را نمیدانند. کسانی که از روانشناس انتظار تجویز دارو را دارند هنوز به ماهیت این حرفه پی نبرده اند. تنها روانپزشک یا متخصص اعصاب و روان است که میتواند داروی اعصاب تجویز کند.

 کار یک روانشناس خصوصا یک روانشناس بالینی عبارت است از سنجش، تشخیص، رواندرمانی، مشاوره و آموزش. یک روانشناس برای اینکه صلاحیت درمان داشته باشد باید حداقل دارای مدرک کارشناسی ارشد یا فوق لیسانس باشد و ترجیحا از یک دانشگاه معتبر فارغ التحصیل شده باشد. یک بیمار یا مراجع حق دارد از روانشناس خود بپرسد که مدرکش چیست، گرایشش چیست و از چه دانشگاهی فارغ التحصیل شده است. با همه این تفاسیر این روزها فراوان میبینیم که افرادی به نام روانشناس مدتهاست که خود را به مردم معرفی کرده و با برگزاری سخنرانی ها، همایشهای کشوری و ارائه سی دی های مثلا آموزشی علاوه بر اینکه مردم را سرکیسه می کنند انها را به مسیری سوق میدهند که در بلند مدت نه تنها بهبودی از خود نشان نمی دهند بلکه غالبا حالشان خرابتر هم میشود.این افراد به اصطلاح روانشناس که بهتر است آنها را شومن های شیاد نامید با اتکا به مسائل غیر علمی ولی در ظاهر جذاب، مردم را به دنبال خود میکشند و از نااگاهی مردم به نفع خود سوء استفاده میکنند.اینها خوب حرف میزنند ولی لزوما حرفهای خوبی نمی زنند.فلانی که خود را مهندس معرفی میکند و از فلان تکنولوژی حرف میزند یا فلانی که خود را دکتر معرفی میکند و از قانون جذب و قانون خلا و برنامه راز حرف میزند و برای روابط بین دختر و پسر و انواع تربیت نسخه میپیچد اینها هیچ نیازی هم البته به سواد و تحصیلات ندارند. تنها نیاز انها فن بیان است که البته دارند، به اینها اضافه کنید مقداری خصایص ضد اجتماعی و البته افراد و مخاطبین ساده لوح یا ناآگاهی که زمان و هزینه خود را صرف این چیزها کنند. بله در این سخنرانی ها جوکی گفته میشود، بشکنی زده میشود، شاخه گلی تکان داده میشود و البته که جذاب هم هست. والبته که مخاطب گزارش میکند که حالش خوب شده است. ولی تا کی و به چه شکلی؟!

در حقیقت در اینجور برنامه ها و اینگونه سخنرانی ها هیچ چیز به درد بخور و بلند مدتی ارائه نمیشود.روی رفتارها، یا نگرشها کار نمیشود.مهارتی آموزش داده نمیشود. میگویند فکر بد نکنید.فکر منفی نکنید تا افسرده نشوید.مراجع هم ماهها تلاش میکند که فکر منفی نکند تا افسردگی اش خوب شود. ولی مگر میشود.نکته اینجاست که بسیاری از افکار چه مثبت و چه منفی خودآیند است.یعنی دست خود ما نیست خودش می آید و میرود.به این افکار میگوییم افکار خودآیند منفی. در روانشناسی اصولی طریقه شناخت افکار آموزش داده میشود. افکار به چالش کشیده میشود تا صحت و سقمش مشخص شود. سعی میشود تحریفهای فکری یا نگرشهای زیربنایی غلط شناخته و اصلاح شوند.مستقیما تلاشی در جهت حذف یک فکر نمیشود.جرات آموزی میشود و مهارتها اموزش داده میشوند.  ارائه راهکارهای درمانی و مشاوره ای باید مبتنی بر پژوهش باشد. باید اصولی باشد. در غیر این صورت به قول یکی از اساتید، می شود عمه درمانی و نه رواندرمانی! اینگونه نیست که به فرد بگوییم فکر بد نکن یا فکر مثبت بکن و او هم بگوید چشم و  همه چیز روبراه شود. علتها باید ریشه یابی شوند.

در یکی از سخنرانی های یکی از همین شیادان روانشناس نما شنیدم که میگفت افسرده نباشید تا در زندگی اتفاق بدی برای شما رخ ندهد. میگفت اگر افسرده باشید تمام کائنات!! دست به دست هم میدهند تا انرژی های خود را یکی کنند در جهت اینکه برای شما اتفاق بد بیفتد یا آنچه از ان میترسید برای شما روی دهد. سوال من این است: کدام انرژی کائنات؟! اگر منظور کرات آسمانی و آسمانهاست بر فرض که انرژی هم داشته باشند مگر شعور یا خرد دارند که برای ما مشکل درست کنند.اصلا این انرژی مورد نظر شما با کدام نظریه علمی توجیه پذیر است. همین اقا پیرو سخنانش نتیجه گیری کرد که افسرده نباشید تا اتفاقات بد برای شما نیفتد. غافل از اینکه افسردگی، معلول است و نه علت. افسردگی یا معلول مستقیم بی نظمی تولید یا بازجذب برخی ناقلهای عصبی، یا در نتیجه برخی شناختهای تحریف شده است یا معلول اتفاقات بد از جمله فقدان.اینها که روی بدهد احتمالا ما افسرده میشویم. اینطور نیست که ما افسرده شویم و بعد اتفاقات بد روی دهد. حال ایشان دستور میدهند که ما افسرده نباشیم و ایکاش به همین راحتی بود.  نگرانی من به عنوان یک روانشناس بالینی علاوه بر هزینه ها و زمانی که بیهوده از مردم هدر میرود، وجهه خود روانشناسی هم هست. هراس من از این است که این آقایان که فعلا بر خر مراد سوارند وجهه و آبروی روانشناسی اصولی و علمی را نیز به خطر اندازند. وظیفه هر روانشناس و روانپزشک است که در برابر اینجور پدیده ها ساکت ننشیند. در این بین آگاهی مردم نیز باید افزوده شود.

مجددا یاداور میشود که یک روانشناس خوب باید ویژگی هایی داشته باشد از قبیل حداقل مدرک کارشناسی ارشد خصوصا با گرایش بالینی، و فارغ التحصیل شدن از یک دانشگاه معتبر. یک روانشناس باید همکاری تیمی خوبی با روانپزشک، مشاور و مددکار داشته باشد. یک روانشناس قبل از هرچیز باید سوگیریها و تعصبات خود را بشناسد و در کنترل خود درآورد و بیش از اینها مراقب حرفه خود باشد.

 

 فرزاد فرهودی

کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

کلینیک تخصصی مغز، اعصاب و روان بهمن